میدون باغ فردوس بستنی زعفرونی یه چتر سرخابی و آسمون بارونی
شعر معین روی لب یه جاده بی مقصد یه بغضی تو گلومه هر لحظه می کشه قد گلایه های تب دار تو دمدمای غروب بازم نفس می کشن میشکننم خیلی خوب دلم هوای بوی گل بهار و داره جایی که توش ثانیه چشاتو کم میاره به یاد تپه تیشان میگذرم از پیچ و قوس سیب گلاب تو کیفم کنار باغ فردوس
شعر معین روی لب یه جاده بی مقصد یه بغضی تو گلومه هر لحظه می کشه قد گلایه های تب دار تو دمدمای غروب بازم نفس می کشن میشکننم خیلی خوب دلم هوای بوی گل بهار و داره جایی که توش ثانیه چشاتو کم میاره به یاد تپه تیشان میگذرم از پیچ و قوس سیب گلاب تو کیفم کنار باغ فردوس
نوشته شده در ساعت
توسط الهه| |
این مهر کهن چیست بر جان دل افتاد
کز رنگ رخش هست این دل کندم شاد
این باده ی ناب است این جام شراب است
این ساقی مستی است در میکده خواب است
گیسوی کمندی است عمری کندم مست
هوش از سر من راند بندی که به پا بست
عمری به جفا برد این دل به چه خوش بود؟
گفتم که کند مهر از غم چه مرا سود؟
هی از دل خود گفت هی این دلکم برد
این معجزه عشق است کز آن غم دل مرد
نوشته شده در ساعت
توسط الهه| |
غزل مهر تو جاریست به روی لب من
آتش شعر تو شوری است به سوی تب من
شور عشق تو بنای دل شوریده من
همچو مضراب بلرزان دل پوسیده من
نوشته شده در ساعت
توسط الهه| |


